بدرود
رفـتـیـم اگر ملـول شدی از نـشست ما فـرمــای خدمـتـی کـه بـرآیــد ز دسـت ما
برخاستیم و نقش تو در نفس ما چنانک هر جا که هست بی تو نباشد نشست ما
با چون خودی درافکن اگر پنجه می کنی ما خود شکسته ایم چه باشد شکست ما
جرمـی نـکـرده ام که عقوبت کنـد و لیک مـردم به شـرع مـی نـکشد ترک مست ما
شـکـر خـدای بـود که آن بـت وفـا نـکرد بـاشـد کـه تـوبـه ای بـکند بـت پـرسـت ما
سعدی نـگـفـتمت که به سـرو بـلنـد او مشـکـل تـوان رسـیـد بـه بـالای پسـت ما
+ نوشته شده در دوشنبه ۱۳۸۹/۱۲/۱۶ ساعت ۱۰:۴۷ ب.ظ توسط فیروزه سعادت یار
|