سنتور قشنگ
یک داستان از دخترم هنوز با همه ی حروف آشنا نشده بود.
این داستان بسیار کوتاه، تمام عناصر داستان را دارد و به طوری عجیب موجز، همه ی حرف خود را زده است! بخوانید :
« سینا سنتور تازه ای داشت. یک روز سینا به حیاط خانه رفت و به درخت خشک آلو نزدیک شد. درخت آنقدر خشک بود که سینای قصه ی ما دلش به حال او سوخت! سنتور خود را روشن کرد (۱) تا کار کند و درخت خوشحال شود. » لعیا نور منور سال ۷۵ کلاس اول ابتدایی
--------------------------------------
پانوشت ۱ - کلمه هایش را عوض نکردم. او فکر می کرد سنتور را روشن می کنند.
+ نوشته شده در سه شنبه ۱۳۹۰/۰۱/۰۹ ساعت ۱۱:۱۲ ب.ظ توسط فیروزه سعادت یار
|