قربانی یعنی من

صدای مرا می شناسی؟

همان صدای نازک سربریده ی گنگ

همان طنین بی کلام و صبور سکوت

همان نوای بینوای خاموشی

همان صدای تهی از غرور و فریب

صدایم را در قربانگاه اوهامت سر بریده ام

وقتی به زجر آهنگ تحکّمی مرگبار

بازجویی خونینی آغاز شد

کبوتری بی گناه و سپید

 باشوق پریدن از دستهای چرک روزگار

سرگرم خیال چرخش و نرمشی کبود

ناتوان نشسته بود

یک نگاه ناتمام و ناقص و کبود

یک نفس بی حساب لحظه های دلکش ستاره ها

بی درنگ

در میان کثرت گناه خشم تو

سربریده شد

لحن رنجبار بی صدای من

دست خالی از بهار

بی ترنم نگاه آشنا

بی صدای بی صدای بی صدا

مثل فصل خواب آسمان مرگ

*****************

پنجره ای رو به بهار

وقتی برگردم،

نجوای قمری های دلسوخته را خواهم شنید

و آوازهای ناتمام بلبلان را،

وقتی برگردم

پنجره ای باز به بهار خواهم دید

و گنجشکانی که

آمدن میهمان را خبر می دهند

از لابلای شاخه های تاک

و ترانه ی قناری های غریبی

که بارهامرا به گستره ی  باغهای خیال می برده اند

وقتی برگردم باز

پنجره ای باز به بهار خواهم دید

وقتی برگردم

 پنجره ای باز است

به روی وسعت  بیداری صنوبرها

 خرداد/88