آرش بیا ببین

مرز شجاعتت را 

خون جوانان ما دوباره لاله کاشت

مرز نگاه بی دریغ تو و آن دست های معجزه

مرز کمان یگانه کماندار قهرمان

در تیر رس دید شغالان دور دست

با یاوه های گاه شیرین و دلفریب

ترفند بسته است

تنها نشسته است

 ایران

در زیر تک درخت تمنّای اقتدار

در سایه ی دلاور ایرانی بزرگ

انگار خسته است

آری

او دل شکسته است

آرش بیا ببین

دیوان دوردست چنگال مکر را در تار و پود ذهن نوشکفته های  این وطن آغشته اند

تا آسایش و نیایش دادار پاک را

از یاداو برند

این است رسم ثنا و جان نثاری ات در راه این وطن؟

این است رسم ستایش جانفشانی مردان راستین؟

این است یادواره ی نام شاهدان شهید؟

باید دوباره دلی مردانه آفرید

باید دوباره سری سرباز پرورید

باید دوباره بی نشانه نشان داد

سرمرز راستی و دین و داد و دهش و دوستی  این سرزمین

باید دوباره نهاد

دل در کمان آرش ایران راستین

   پاییز/۸۹