به یاد استاد دکتر قیصر امین پور
همین که گفتم
می خواستم بگویم :
« گفتن نمی توانم »
آیا همین که گفتم
یعنی همین که گفتم؟
شعر2 : نیمه ی پر لیوان!!
این روزها که می گذرد
شادم
زیرا یک سطر در میان آزادم
و می توانم
هر طور و هر کجا که دلم خواست جولان دهم _ در بین این دو خط _
از کتاب دستورزبان عشق / ص 26 وص28 روح و روانش شادمان باد.
این جمله ها و خاطره را برای عزیزی نوشتم :
عجیب این مرد با درد آشنا بود!!!!
و دلش می سوخت به حال هر که درد می کشد!!!
با قافیه های پنهانی خوب آشنایی داشت!
بزرگ بود و از اهالی شهر غمگساران بود!
همیشه نبض دلش در ثانیه های عاشقی می زد
و صبر کمترین واژه ی همراهی صدایش بود
یادم می آید؛ از ایشان خواستم یادداشتی را در کتابهای در دستم بنویسد.
کتاب های کوچک سهروردی دستم بود.
او کتاب فی حقیقت العشق را انتخاب کرد و گفت:
این کتاب بیشتر به روحیات من می خورد.!
نشان به این نشان که الآن کتاب با امضای ارزشمندش دم دستم است.
------------
پانوشت : این نوشته به سبک سهراب خودبخود به ذهنم رسیده بود.
بزرگ بود و از اهالی شهر .... که سهراب در باره ی فروغ گفته است: بزرگ بود و از اهالی امروز