ققنوس شعر
در دفاعی که از شعر داشته ام شعر را ققنوسی معرفی کرده ام که جاودانه است.البته می دانم افراد دیگری شعر را ققنوس دانسته اند. اما من از سخن نیما بی اطلاع بودم که این متن را نوشتم.
قسمتی از متن کتاب
.... شعر،احساس زنده بودن انسان است . جان دارد، مي زيد، جامه عوض مي كند، دلبري دارد. انديشه مي زايد. نمي ميرد، هرگز نمي ميرد. همان ققنوسي كه خانم سيلويا تانزد وارنر[1]، در متني ادبي، به هويت ملّت ها نسبت داده است. من هم شعر را ققنوسي مي دانم كه در هر دوره، فقط يكي است و از بال و پر زدن هاي هنگام تحوّل سبك شاعري، ققنوسي جوان تر متولّد مي شود. شعر خود سعي دارد قالب ها را بشكند و با دست و پا زدن از بند قالب هاي تكراري كه در يك زمان بر اثر افراط در تصنّع، در حال خفه شدن است، خود را آزاد مي سازد. اين بيانگر عدم تقليد است. چرا كه ممكن است در يك دوره تعدادي از افراد از نوعي شعر خوششان بيايد و از آن وزن و قافيه و سبك تقليد كنند. اشخاص ديگري هم هستند كه سر به قالب هاي تكراري نمي سپارند و اين قالب ها دست و پاي آنان را مي بندد.
ممكن است بعضي شرايط مرگ اين ققنوس را فراهم آورند اما او با ايجاد جرقّه هايي آتشين نابودگران خود را همراه با دستاوردهايشان مي سوزاند. اين پرنده مهربان است، جايگاه اصلي او نفخه ي الهي، حسّ جاري در هستي، ببينيد چقدر جاودانه!
كساني كه با نوشتن كلمات بي مفهوم ادّعاي شاعري دارند، در حكم همان دلقك هايي هستند كه سعي دارند اين ققنوس را بيازارند.كم كردن غذاي اين پرنده اگر چه او را ضعيف مي سازد اما از فروغ او نمي كاهد.سرد كردن محيط براي اين ققنوس هم فايده اي ندارد و او را نابود نمي كند.يعني كساني كه عقل گرا هستند و شعر را چيز بي حاصلي مي دانند، سعي دارند محيط زيست او را سرد كنند. اما پرنده با پف دادن پر و بالش در برابر هواي سرد مقاومت مي كند و به نظر مي رسد اصلاً به اين چيزها توجّهي ندارد.
وقتي پرنده هاي وحشي و درنده خوي قالب هاي اجباري و ساختارهاي تصنّعي را به جان اين پرنده ي اسطوره اي بيندازند، باز هم با رفتار متين شعر و با مهرباني و بخشندگي اش موجب مي گردد، آن قالب ها بعد از مدّتي دست از آزار و اذيت او بردارند و به كار خود مشغول شوند.
حركات طعن آميز و مسخره ي بعضي از افراد نيز هيچ فايده اي براي طرد و نابودي شعر ندارد. در صورت انزواي بيش از حدّ ققنوس شعر، اين پرنده با ميل به آشيان سازي و فراهم آوردن چوب هاي خوشبو و با به هم زدن كاه ها و عوامل آتش زا ولرزش و بال زدن هاي مكرر و با ايجاد جرقه هاي ذهني بسيار، شعله هاي آتشي فروزان را بر مي افرازد تا ققنوسي جوان تر متولد بشود و اين چنين است كه سبك و قالب و شيوه هاي شاعري تغيير مي يابد.
1- شاعر و رمان نويس انگليسي،متولد سال1893م.اين مشابهت را با تأثير پذيري از متن كتاب درسي سوم دبيرستان رشته ي تجربي، نوشته ام. براي درك ارتباط اين مطالب با داستان ققنوس، مطالعه ي اين داستان توصيه مي شود.